✍️ نویسنده: meisamabolhasani
🏷️ دسته: 124
📊 بازدید: 1,939

غارحراØ¡ جائÙ‰ نبوده که هرکس میل رفتن به آنجا کند و محلÙ‰ نیست که انسان بخواهد به آسانÙ‰ درآن بیاساید. پیغمبرقبل از بعثت هم حالاتÙ‰ روحانÙ‰ داشته و تحت مراقبت روح القدس تراوشاتی غیبی می دیده است.
مشروح کامل در ادامه
بعثت پیغمبر اسلام یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام عالÙ‰ نبوت و خاتمیت، حساسترین فراز تاریخ درخشان اسلام است. بعثت پیغمبر درست درسن چهل سالگÙ‰ حضرت انجام گرفت. پیغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولÙ‰ هنوز پیک وحÙ‰ بر وÙ‰ نازل نشده بود. قبلا علائمÙ‰ ازعالم غیب دریافت مÙ‰ داشت، ولÙ‰ مامور نبود که آن را به آگاهÙ‰ خلق هم برساند.
میان مردم قریش و ساکنان مکه مرسوم بود که سالÙ‰ یک ماه را به حالت گوشه گیرÙ‰ و انزوا در نقطه خلوتÙ‰ مÙ‰ گذرانیدند. درست روشن نیست که انگیزه آنها از این گوشه گیرÙ‰ چه بوده است، اما مسلم است که این رسم در بین آنها جریان داشت و معمول بود.
نخستین فرد قریش که این رسم را برگزید و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پیغمبر اکرم بود که چون ماه رمضان فرا مÙ‰ رسید، به پاÙ‰ کوه حراØ¡ مÙ‰ رفت، و مستمندان را که از آنجا مÙ‰ گذشتند، یا به آنجا مÙ‰ رفتند، اطعام مÙ‰ کرد.
به طورÙ‰ که تواریخ اسلام گواهÙ‰ مÙ‰ دهد، پیغمبر نیز پیش از بعثت به عادت مردان قریش، بارها این رسم را معمول مÙ‰ داشت. از شهر و غوغاÙ‰ اجتماع فاصله مÙ‰ گرفت و به نقطه خلوتÙ‰ مÙ‰ رفت و به تفکر و تامل مÙ‰ پرداخت.
در مدتÙ‰ که بعدها در «حراØ¡» به سر مÙ‰ برد،غذایش نان «کعک» و زیتون بود، و چون به اتمام مÙ‰ رسید، به خانه باز مÙ‰ گشت و تجدید قوا می کرد. گاهÙ‰ هم همسرش خدیجه برایش غذا مÙ‰ فرستاد. غذائÙ‰ که در آن زمانها مصرف مÙ‰ شد، مختصر و ساده بود.
پیغمبر چند سال قبل از بعثت، سالÙ‰ یک ماه در حرا به سر مÙ‰ برد، و چون روز آخر باز مÙ‰ گشت، نخست خانه خدا را هفت دور طواف مÙ‰ کرد، سپس به خانه مÙ‰ رفت.
کوه حراØ¡ امروز در حجاز به مناسبت این که محل بعثت پیغمبر بوده است «جبل النور» یعنÙ‰ کوه نور خوانده مÙ‰ شود. حراØ¡ در شمال شهر مکه واقع است و امروز تقریبا در آخر شهر در کنارجاده به خوبÙ‰ دیده مÙ‰ شود. کوههاÙ‰ حومه مکه اغلب به هم پیوسته است و از سمت شمال تا حدود بندر «جده» واقع در 70 کیلومترÙ‰ مکه و کنار دریاÙ‰ سرخ امتداد دارد.
این سلسله جبال که از یک سو به صحراÙ‰ «عرفات» و سرزمین «منا» وشهر «طائف» و از سوÙ‰ دیگر به طرف «مدینه» کشیده شده است، با دره ها و بیابانهاÙ‰ خشک و سوزان و آفتاب طاقت فرساÙ‰ خود شاید بهترین نقطه اÙ‰ است که آدمÙ‰ را در اندیشه عمیق خودشناسÙ‰ و خداشناسÙ‰ و دورÙ‰ از تعلقات جسمانÙ‰ و تعینات صورÙ‰ و مادÙ‰ فرو مÙ‰ برد.
کوه نور از بلندترین کوههاÙ‰ اطراف مکه است، و جدا از کوههاÙ‰ دیگر به نحو بارزÙ‰ سر به آسمان کشیده و خودنمائÙ‰ مÙ‰ کند. هرچه بیننده به آن نزدیکتر مÙ‰ شود، مهابت و جلوه کوه بیشتر مÙ‰ گردد. از آن بلندÙ‰ در زمان خود پیغمبر قسمتÙ‰ از خانه هاÙ‰ مکه پیدا بود، و امروز قسمت زیادترÙ‰ از شهر مکه پیداست. قله کوه نیز درپشت بام ها و از داخل اطاقهاÙ‰ بعضÙ‰ از طبقات ساختمانهاÙ‰ مکه به خوبÙ‰ پیدا است.
«غار حراØ¡» که در قله کوه قرار دارد، بسیار کوچک و ساده است. در حقیقت غار نیست، تخته سنگÙ‰ عظیم به روÙ‰ دو صخره بزرگترÙ‰ غلت خورده و بدین گونه تشکیل دهنه غار حراØ¡ داده است. دهنه غار به قدری است که انسان مÙ‰تواند وارد و خارج شود. کف آن هم بیش از یک متر و نیم براÙ‰ نمازگزاردن جا ندارد.
غار حراØ¡ جائÙ‰ نبوده که هرکس میل رفتن به آنجا کند، و محلÙ‰ نیست که انسان بخواهد به آسانÙ‰ در آن بیاساید. فقط یک چیز براÙ‰ افراد دوراندیش در آنجا به خوبÙ‰ به چشم مÙ‰ خورد، و آن مشاهده کتاب بزرگ آفرینش و قدرت لایزال خداوند بÙ‰ زوال است که در همه جاÙ‰ آن نقطه حساس پرتو افکنده و آسمان و زمین را به نحو محسوسÙ‰ آرایش داده است!
براساس تحقیقÙ‰ که ما نموده ایم پیغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاÙ‰ کوه حراØ¡ فÙ‰ المثل در خیمه به سر مÙ‰ برده و رهگذران را پذیرائÙ‰ مÙ‰ کرده و فقط گاه گاهÙ‰ به قله کوه مÙ‰ رفته و به تماشاÙ‰ جمال آفرینش مÙ‰ پرداخته است که از جمله لحظه نزول وحÙ‰، در روز 27 ماه رجب بوده است.
به طورÙ‰ که قبلا یادآور شدیم، پیغمبر قبل از بعثت هم حالاتÙ‰ روحانÙ‰ داشته و تحت مراقبت روح القدس گاهÙ‰ تراوشاتÙ‰ غیبÙ‰ مÙ‰ دیده و اسرارÙ‰ بر آن حضرت مکشوف مÙ‰ شده است. هنگامÙ‰ که پانزده سال بیش نداشت، گاهÙ‰ صدائÙ‰ مÙ‰ شنید، ولÙ‰ کسÙ‰ را نمÙ‰ دید.
هفت سال متوالÙ‰ بود که نور مخصوصÙ‰ مÙ‰ دید و تقریبا شش سال مÙ‰ گذشت که زمزمه اÙ‰ را مÙ‰ شنید، ولÙ‰ درست نمÙ‰ دانست موضوع چیست؟
چون این اخبار را براÙ‰ همسرش خدیجه بازگو مÙ‰ کرد، خدیجه مÙ‰ گفت: «تو که مردÙ‰ امین و راستگو و بردبار هستÙ‰ و دادرس مظلومانÙ‰ و طرفدار حق و عدالت هستÙ‰ و قلبÙ‰ رئوف و خوئÙ‰ پسندیده دارÙ‰ و در مهمان نوازÙ‰ و تحکیم پیوند خویشاوندÙ‰ سعÙ‰ بلیغ مبذول مÙ‰ دارÙ‰، اگر مقامÙ‰ عالÙ‰ در انتظارت باشد، جاÙ‰ شگفتÙ‰ نیست.
هنگامÙ‰ که به سن سÙ‰ و هفت سالگÙ‰ میل به گوشه گیرÙ‰ و انزواÙ‰ از خلق پیدا کرد، چندین بار در عالم خواب، سروش غیبÙ‰، سخنانÙ‰ به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه اÙ‰ آگاه ساخت، بعدها نیز در پاÙ‰ کوه حراØ¡ و میان راههاÙ‰ مکه بارها منادÙ‰ حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مÙ‰ شنید ولÙ‰ صاحب صدا را نمÙ‰ دید!
در یکÙ‰ از روزها که در دامنه کوه حراØ¡ گوسفندان عمویش ابوطالب را مÙ‰ چرانید، شنید کسÙ‰ از نزدیک او را صدا مÙ‰ زند و مÙ‰ گوید: یا رسول الله! ولÙ‰ به هرجا نگریست کسÙ‰ را ندید. چون به خانه آمد و موضوع را به خدیجه اطلاع داد، خدیجه گفت: امیدوارم چنین باشد.
روز بیست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مکه و چهره درخشان بنÙ‰ هاشم در غار حراØ¡ آرمیده بود و مانند اوقات دیگر از آن بلندÙ‰ به زمین و زمان و ایام و دوران و جهان و جهانیان مÙ‰ اندیشید. مÙ‰ اندیشید که خداÙ‰ جهان جامعه انسانÙ‰ را به عنوان شاهکار بزرگ خلقت و نمونه اعلاÙ‰ آفرینش خلق نموده و همه گونه لیاقت و استعداد را براÙ‰ ترقÙ‰ و تعالÙ‰ به او داده است.
همه چیز را برایش فراهم نموده تا او در سیر کمالی خود نانÙ‰ به کف آرد و به غفلت نخورد. ولÙ‰ مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوشگذران و مال دوست و مالدار قریش در این اندیشه ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عیش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چیزÙ‰ نمÙ‰ اندیشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون بخت و نیازمند، تنها اندیشه اÙ‰ است که آنها در سر مÙ‰ پرورانند...
اینک «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت سر نهاده است. تجربه زندگÙ‰ و پختگÙ‰ فکر و اراده اش و استحکام قدرت تعقلش به سرحد کمال رسیده، و از هر نظر براÙ‰ انجام مسؤولیت بزرگ پیغمبرÙ‰ آماده است. در تمام قلمرو عربستان و دنیاÙ‰ آن روز جز او چه کسÙ‰ بود که از جانب خداوند عالم شایستگÙ‰ رهبرÙ‰ خلق را داشته باشد؟
رهبرÙ‰ که سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانÙ‰ باشد، و انسانهاÙ‰ شرافتمند بر شخصیت ذاتÙ‰ و تربیت خانوادگÙ‰ و سوابق درخشان و ملکات فاضله و صفات پسندیده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهیم بت شکن خلیل خدا و اسماعیل ذبیح و فرزند هاشم سید و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناÙ‰ قریش است. پدر در پدر و مادر در مادر شکوفان و درخشان و فروزان است.
او از سلامتÙ‰ کامل جسم و جان برخوردار بود که نتیجه وراثت صحیح و سالم است. وراثتÙ‰ که پدران پاک و مادران پاک سرشت برایش باقÙ‰ گذارده بودند. به طورÙ‰ که دنیاÙ‰ جاهلیت هم با همه پلیدÙ‰ و تیرگÙ‰ و تاریکیش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چیزÙ‰ از شرافت و حسب و نسب او بکاهد.
دراینجا باید اعتراف کرد که ماجراÙ‰ بعثت پیغمبر با همه اهمیتÙ‰ که داشته است،در تواریخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسیر قرآنÙ‰ و احادیث اسلامÙ‰ و تواریخ اولیه آمده است،عایشه همسرپیغمبر یا خواهرزادگان او عبدالله زبیر و عروØ© بن زبیر یا عمرو بن شرحبیل یا ابومیسره غلام پیغمبر، گفته اند: جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و به وÙ‰ گفت: بخوان به نام خدایت; «اقرا باسم ربک الذÙ‰ خلق» و پیغمبر فرمود: نمÙ‰ توانم بخوانم; «ما انا بقارÙ‰» یا من خواننده نیستم; «لست بقارÙ‰». جبرئیل سه بار پیغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست بخواند!
در صورتÙ‰ که: اولا جبرئیل از پیغمبر نخواست از روÙ‰ نوشته بخواند. جز در یک حدیث که آن هم قابل اهمیت نیست. بیشتر مÙ‰ گویند منظور جبرئیل این بوده که هرچه او مÙ‰ گوید پیغمبر هم آن را تکرار کند. در این صورت باید از ناقلین این احادیث پرسید: آیا پیغمبر عرب زبان در سن چهل سالگÙ‰ قادر نبود پنج آیه کوتاه اول سوره اقرا یعنÙ‰; «اقرا باسم ربک الذÙ‰ خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم، الذÙ‰ علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم» را همان طور که جبرئیل آیه آیه مÙ‰ خوانده او هم تکرار کند؟ این کار براÙ‰ یک کودک پنج ساله آسان است تا چه رسد به داناÙ‰ قریش!
از این گذشته «وحÙ‰» به معناÙ‰ صداÙ‰ آهسته است. وقتÙ‰ جبرئیل امین آیات قرآنÙ‰ را بر پیغمبرنازل کرده است آن را آهسته تلفظ مÙ‰ نموده و همان دم در سینه پیغمبر نقش مÙ‰ بسته است. بنابراین هیچ لزومÙ‰ نداشته که هرچه را جبرئیل مÙ‰ گفته است پیامبر مانند بچه مکتبÙ‰ تکرار کند تا آن را از حفظ نماید، و فراموش نکند!
ثانیاÙ‹ کسانÙ‰ که بعثت را بدین گونه نقل کرده اند هیچ کدام از نظر شیعیان قابل اعتماد نیستند. عایشه همسرپیغمبر هم که شیعه و سنÙ‰ ماجراÙ‰ بعثت را در کلیه منابع تفسیر و حدیث و تاریخ اسلامÙ‰ بیشتراز وÙ‰ نقل کرده اند، پنج سال بعد از بعثت متولد شده و از کسÙ‰ هم نقل نمÙ‰ کند، بلکه حدیث وÙ‰ به اصطلاح مرسل است که قابل اعتماد نیست، و از پیش خود مÙ‰ گوید: آغاز وحÙ‰ چنین و چنان بوده است.
ثالثاÙ‹ معلوم نیست جمله «بخوان به نام خدایت» که در ترجمه آیه اول درهمه تفسیرهاÙ‰ اسلامÙ‰ اعم از سنÙ‰ و شیعÙ‰ آمده است یعنÙ‰ چه؟ از حفظ بخواند، یا از رو بخواند؟ و گفتم که هر دوÙ‰ آنها خلاف واقع است.
رابعاÙ‹ مگر خدا و جبرئیل نمÙ‰ دانسته اند پیغمبر درس نخوانده بود و چیز نمÙ‰ نوشته که دو بار از وÙ‰ مÙ‰ خواهند بخواند؟ و چون پیغمبر مÙ‰ گوید: نمÙ‰توانم بخوانم، گرفتن آن حضرت و فشار دادن وÙ‰ را چگونه مÙ‰ توان توجیه کرد؟ آیا اگر کسÙ‰ را فشار دادند باسواد مÙ‰ شود؟ این معنا درباره پیغمبران پیشین بÙ‰ سابقه بوده است تا چه رسد به پیامبر خاتم (صلÙ‰ الله علیه و آله).
خامساÙ‹ هیچ کدام از مفسران اسلامÙ‰ نگفته اند چرا اولین سوره قرآنÙ‰ «بسم الله الرحمن الرحیم» نداشته است! بلکه همگÙ‰ گفته اند آنچه روز بعثت نازل شد پنج آیه اوایل سوره اقرا بوده است از «اقرا بسم ربک الذÙ‰ خلق» تا «ما لم یعلم».
سادساÙ‹ دنباله حدیث عایشه و دیگران که مÙ‰ گوید: «وقتÙ‰ پیغمبر از کوه حراØ¡ برگشت سخت مضطرب بود! و چون به نزد خدیجه آمد گفت:«زملونÙ‰ زملونÙ‰» مرا بپوشانید، مرا بپوشانید. و او را پوشانیدند، و پس ازآن ماجرا را براÙ‰ خدیجه نقل کرد و گفت: «از سرنوشت خود هراسانم» و «خدیجه او را برد نزد پسر عمویش ورقØ© بن نوفل که نصرانÙ‰ شده بود، و تورات و انجیل را مÙ‰ نوشت و آن پیر کهنسال نابینا گفت:
اÙ‰ خدیجه! آنچه او دیده است همان پیک مقدسÙ‰ است که بر موسÙ‰ نازل شده است» همگÙ‰ برخلاف اعتقاد ما درباره پیامبر و ظواهر امر است.
علامه فقید شیعه سید عبدالحسین شرف الدین عاملÙ‰ در کتاب پرارج «النص والاجتهاد» تنها کسÙ‰ است که براÙ‰ نخستین بار متوجه قسمتÙ‰ از اشکالات این حدیث شده و مÙ‰ نویسد: «مÙ‰ بینید که این حدیث (حدیث عایشه) صریحا مÙ‰ گوید پیغمبر بعد از همه این ماجرا هنوز در امر نبوت خود و فرشته وحÙ‰ پس از آن که فرود آمده، و درباره قرآن بعد از نزول آن و از بیم و هراسÙ‰ که پیدا کرده نیاز به همسرش داشت که او را تقویت کند،
و محتاج ورقØ© بن نوفل مرد غمگین نابیناÙ‰ جاهل مسیحÙ‰ بوده است که قدم او را راسخ کند، و دلش را از اضطراب و پریشانÙ‰ در آورد! محتواÙ‰ این حدیث ضلالت و گمراهÙ‰ است. آیا شایسته پیغمبر است که از خطاب فرشته سر در نیاورد؟ بنابراین حدیث عایشه از لحاظ متن و سند مردود است.»
در حدیث دیگر مÙ‰ گوید: «پیغمبر چنان از برخورد با جبرئیل بیمناک شده بود که مÙ‰ خواست خود را از کوه به زیر بیندازد»، یعنÙ‰ حالت شبیه بیمارÙ‰ صرع! در روایت دیگر هم مÙ‰ گوید: «تختÙ‰ مرصع روÙ‰ کوه حراØ¡ گذاشته شد، و تاجÙ‰ مجلل به جواهر بر سر پیغمبر نهادند، و بعد به وÙ‰ اعلام شد که تو خاتم انبیا هستÙ‰»! و چیزهاÙ‰ دیگر که بازگو کردن آن چندش آور است.
راستÙ‰ چقدر باعث تاسف است که پانزده قرن پس از بعثت هنوز مسلمانان به درستÙ‰ ندانند موضوع چه بوده و بعثت خاتم انبیا چه سان انجام گرفته است؟! این کوتاهÙ‰ ازآن مورخان و دانشمندان اسلامÙ‰ از شیعه و سنÙ‰ است که در این قرون متمادÙ‰ غفلت نموده و به تحقیق پیرامون آن نپرداخته اند، و فقط به ذکر و تکرار گفتار عایشه و دیگران اکتفا نموده اند!
ما پس از نقدÙ‰ که دانشمندان عالÙ‰ مقام شیعه سید شرف الدین عاملÙ‰ بر یکی از حدیث بعثت (حدیث عایشه) نوشته و توفیق ترجمه آن را یافتیم، به قسمت عمده اÙ‰ از تفسیر و حدیث و تاریخ سنÙ‰ وشیعÙ‰ مراجعه نمودیم، و با کمال تاسف به این نتیجه رسیدیم که احادیث بعثت کاملا مغشوش است،
و بیشتر آنها از راویان عامه است، که نزد ما اعتبارÙ‰ ندارند. متن همه آن احادیث نیز مضطرب و متناقض و برخلاف معتقدات شیعه و سنÙ‰ است، و اسناد آن نیز مخدوش مÙ‰ باشد.
کلیه این احادیث که نخست از طریق اهل تسنن نقل شده و در کتابهاÙ‰ آنها آمده است و سپس به نقل از آنها به کتب شیعه هم سرایت کرده است، از درجه اعتبار ساقط مÙ‰ باشد. در اینجا به چند نکته آن اشاره مÙ‰ کنیم، و تفصیل را به کتاب «شعاع وحÙ‰ برفراز کوه حراØ¡» که براÙ‰ نخستین بار پرده از روÙ‰ ماجراÙ‰ مبهم بعثت برداشته است، حوالت مÙ‰ دهیم.
1- چنانکه گفتیم پیغمبر از زمان کودکÙ‰ و ایام جوانÙ‰ تا سÙ‰ و هفتسالگÙ‰، بارها علائمÙ‰ مÙ‰ دید که از آینده درخشان او خبر مÙ‰ داد. مانند ابری که برسر او سایه افکنده بود، و خبرÙ‰ که راهب شهر «بصرÙ‰» در اردن راجع به پیغمبرÙ‰ او به عمویش ابوطالب داد، و آنچه روح القدس به وÙ‰ مÙ‰ گفت، و صداهائÙ‰ که مÙ‰ شنید. بنابراین هیچ معنا ندارد که هنگام نزول وحÙ‰ و برخورد با جبرئیل این طور دست و پاÙ‰ خود را گم کند، و نداند که چه اتفاقÙ‰ افتاده است، و باید ورقØ© بن نوفل به داد او برسد!
2- پیغمبر از لحاظ نبوغ و استعداد و عقل بر همه مرد و زن مکه و قبائل عرب و مردم عصر برترÙ‰ داشت. با توجه به این حقیقت چگونه او پس از اعلام نبوت دچار وحشت و تردید شده و به همسرش خدیجه متوسل مÙ‰ شود که او را بگیرد تا به زمین نیفتد یا تقویت کند که از شک و تردید به در آید؟
3- آیا پس از دیدن پیک وحÙ‰ و آوردن پنج آیه قرآن و اعلام این که تو پیغمبر خدائÙ‰ و من جبرئیل هستم، و مشاهده جبرئیل با آن عظمت، دیگر جاÙ‰ این بود که پیغمبر درباره وحÙ‰ آسمانÙ‰ و تکلیف خود دچار تردید شود، یا احتمال دهد موضوع حقیقت نداشته باشد؟!
4- تخت و تاج و سایر تشریفات تعینات صورÙ‰ است و تناسب با سلاطین و پادشاهان دارد، نه مقام معنوÙ‰ نبوت که باید با کمال سادگÙ‰ و دور از هرگونه تشریفات مادÙ‰ انجام گیرد. دور نیست که سازندگان این حدیث به تقلید از تاجگذارÙ‰ پادشاهان ایران، خواسته اند براÙ‰ پیغمبر عربÙ‰ هم در عالم خیال چنین صحنه اÙ‰ بسازند!
ماجراÙ‰ بعثت بدان گونه که قبلا گذشت موضوعÙ‰ نبود که یک فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پÙ‰ برد که خاتم انبیا چگونه به مقام عالÙ‰ پیغمبرÙ‰ رسیده است. ما پس از بررسÙ‰ هاÙ‰ لازم از مجموع نقلها به این نتیجه رسیده ایم که آنچه در منابع شیعه و احادیث خاندان نبوت رسیده است، واقعیت بعثت را چنان روشن مÙ‰ سازد که هیچ یک از اشکالات گذشته مورد پیدا نمÙ‰ کند.
از جمله احادیثÙ‰ که بازگو کننده حقیقت بعثت است و آغاز وحÙ‰ را به خوبÙ‰ روشن مÙ‰ سازد، روایتÙ‰ است که ذیلا از لحاظ خوانندگان مÙ‰ گذرد:
پیشواÙ‰ دهم ما حضرت امام هادÙ‰ (علیه السلام) مÙ‰ فرماید: «هنگامÙ‰ که محمد (صلÙ‰ الله علیه و آله) ترک تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وÙ‰ بخشیده بود به مستمندان بخشید، هر روز به کوه حراØ¡ مÙ‰ رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مÙ‰ نگریست، و شگفتÙ‰ هاÙ‰ رحمت و بدایع حکمت الهÙ‰ را مورد مطالعه قرار مÙ‰ داد.
به اطراف آسمانها نظر مÙ‰ دوخت، و کرانه هاÙ‰ زمین و دریاها ، درهها ، دشتها و بیابانها را از نظر مÙ‰ گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهÙ‰، درس عبرت مÙ‰ آموخت.
ازآنچه مÙ‰ دید، به یاد عظمت خداÙ‰ آفریننده مÙ‰ افتاد. آن گاه با روشن بینÙ‰ خاصÙ‰ به عبادت خداوند اشتغال مÙ‰ وزید. چون به سن چهل سالگÙ‰ رسید خداوند نظر به قلب وÙ‰ نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت.
در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاÙ‰ آسمانها گشوده گردد. محمد (صلÙ‰ الله علیه و آله) از آنجا به آسمانها مÙ‰ نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد (صلÙ‰ الله علیه و آله) آنها را مÙ‰ دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمانها به سر محمد (صلÙ‰ الله علیه و آله) و چهره او معطوف داشت.
در آن لحظه محمد (صلÙ‰ الله علیه و آله) به جبرئیل که در هاله اÙ‰ از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوÙ‰ او آمد و بازوÙ‰ او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: اÙ‰ محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟
جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدائÙ‰ که انسان را از ماده پست آفرید (نطفه). بخوان که خدایت بزرگ است. خدائÙ‰ که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائÙ‰ یاد داد که نمÙ‰ دانست». پیک وحÙ‰، رسالت خود را به انجام رسانید، و به آسمانها بالا رفت. محمد (صلÙ‰ الله علیه و آله) نیز از کوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله وحÙ‰ دیده بود که از شکوه و عظمت ذات حق حکایت مÙ‰ کرد، بÙ‰ هوش شد، و دچار تب گردید.
از این که مبادا قریش و مردم مکه نبوت او را تکذیب کنند، و به جنون و تماس با شیطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست خردمندترین بندگان خدا و بزرگترین آنها بود. هیچ چیز مانند شیطان و کارهاÙ‰ دیوانگان و گفتار آنان را زشت نمÙ‰ دانست.
در این وقت خداوند اراده کرد به وÙ‰ نیروÙ‰ بیشترÙ‰ عطا کند، و به دلش قدرت بخشد. بدین منظور کوهها و صخره ها و سنگلاخها رار براÙ‰ او به سخن در آورد. به طورÙ‰ که به هر کدام مÙ‰ رسید، به وی اداÙ‰ احترام مÙ‰ کردند. و مÙ‰ گفت: السلام علیک یا حبیب الله! السلام علیک یا ولÙ‰ الله! السلام علیک یا رسول الله! اÙ‰ حبیب خدا مژده باد که خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها که پیش از تو بوده اند، و آنها که بعدها مÙ‰ آیند برتر و زیباتر و پرشکوه تر و گرامÙ‰ تر گردانیده است.
از این که مبادا قریش تو را به جنون نسبت دهند، هراسÙ‰ به دل راه مده. زیرا بزرگ کسÙ‰ است که خداوند جهان به وÙ‰ بزرگÙ‰ بخشد، و گرامÙ‰ بدارد! بنابراین از تکذیب قریش و سرکشان عرب ناراحت مباش که عنقریب خدایت تو را به عالÙ‰ ترین مقام خواهد رسانید، و بالاترین درجه را به تو خواهد داد.
پس از آن نیز پیروانت به وسیله جانشین تو علÙ‰ بن ابیطالب (علیه السلام) ازنعمت وصول به دین حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مÙ‰ گردند. دانشهاÙ‰ تو به وسیله دروازه شهر حکمت و دانشت علÙ‰ بن ابیطالب در میان بندگان و شهرها و کشورها منتشر مÙ‰ گردد.
به زودÙ‰ دیدگانت به وجود دخترت فاطمه (سلام الله علیها) روشن مÙ‰ شود، و از وÙ‰ و همسرش علÙ‰، حسن و حسین که سروران بهشتیان خواهند بود، پدید مÙ‰ آیند.
عنقریب دین تو در نقاط مختلف جهان گشترش مÙ‰ یابد. دوستان تو و برادرت علÙ‰ پاداش بزرگÙ‰ خواهند یافت. لواÙ‰ حمد را به دست تو مÙ‰ دهیم، و تو آن را به برادرت علÙ‰ مÙ‰ سپارÙ‰. پرچمÙ‰ که در سراÙ‰ دیگر همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان در زیر آن گرد مÙ‰ آیند، و علÙ‰ تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.
من در پیش خود گفتم: «خدایا! این علÙ‰ بن ابیطالب که او را به من وعده مÙ‰ دهÙ‰ کیست؟ آیا او پسر عم من است؟ ندا رسید اÙ‰ محمد! آرÙ‰، این علÙ‰ بن ابیطالب برگزیده من است که به وسیله او این دین را پایدار مÙ‰ گردانم، و بعد از تو برهمه پیروانت برترÙ‰ خواهد داشت.
در این حدیث همه چیز راجع به آغاز کار پیغمبر گفته شده است. جاÙ‰ تعجب است که مفسران اسلامÙ‰ به خصوص مفسران شیعه از این حدیث شریف و نقل آن درتفسیر سوره اقرا غافل مانده اند، با اینکه نکات جالب و تازهاÙ‰ از تاریخ حیات پیغمبر را بازگو مÙ‰ کند، که مÙ‰ باید مسلمانان از آن آگاه گردند.
ملاحظه مÙ‰ کنید که پیغمبر بدون هیچ گونه تشریفات مادÙ‰ یا اشکالاتÙ‰ که در احادیث اهل تسنن بود، به مقام عالÙ‰ پیغمبرÙ‰ رسید. با قدمهائÙ‰ شمرده و دیدÙ‰ وسیع و قدرتÙ‰ خارق العاده به خانه بازگشت.
همین که وارد خانه شد پرتوÙ‰ از نور و بوئÙ‰ خوش فضاÙ‰ خانه را فرا گرفت. خدیجه پرسید این چه نورÙ‰ است؟ پیغمبر فرمود: این نور نبوت است. اÙ‰ خدیجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پیغمبر ماجراÙ‰ بعثت را چنانکه اتفاق افتاده بود براÙ‰ خدیجه شرح داد و افزود که جبرئیل به من گفت: «از این لحظه تو پیغمبر خدائÙ‰».
خدیجه که از سالها پیش هاله اÙ‰ از نور نبوت در سیما درخشان همسر محبوب خود دیده و از کردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادÙ‰ بخش خوانده بود گفت: به خدا دیر زمانÙ‰ است که من در انتظار چنین روزÙ‰ به سر برده ام، و امیدوار بودم که روزÙ‰ تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوÙ‰.
بدین گونه محمد بن عبدالله برازنده ترین مردم قریش که سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملکات فاضله و سجایاÙ‰ اخلاقÙ‰ و خصال روحÙ‰ شهره شهر بود، برفراز کوه حراØ¡ از جانب خداوند یکتا به مقام عالÙ‰ نبوت و رهبرÙ‰ خلق برگزیده شد، و خاتم انبیا گردید.
نکته اساسÙ‰ که قرآن در نزول وحÙ‰ به پیغمبر بازگو مÙ‰ کند، و متاسفانه کسÙ‰ توجه نکرده است،این است که همه مفسران اسلامÙ‰ نوشته اند، و در تمام احادیث نیز هست که در روز بعثت فقط پنج آیه آغاز سوره «اقرا» بر پیغمبر نازل شد.
این پنج آیه از «اقرا باسم ربک الذÙ‰ خلق» آغاز مÙ‰ گردد. و به «مالم یعلم» ختم مÙ‰ شود. هیچ کس نگفته است «بسم الله» این سوره کÙ‰ نازل شده؟ و آیا نخستین سوره قرآن بسم الله داشته است یا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته اند، و اگر نداشته است آیا بعدها آمده است، یا طور دیگر بوده؟ همگÙ‰ سؤالاتÙ‰ است که پاسخÙ‰ براÙ‰ آن نمÙ‰ بینیم.
ما پس از تحقیقات زیاد به این نتیجه رسیده ایم که جبرئیل از پیغمبر خواست آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» را که در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربک» نیز به همین معنا است. باØ¡ «بسم» هم به گفته بعضÙ‰ از مفسرین زائده است یعنÙ‰ معنا ندارد و فقط براÙ‰ زینت در کلام است.
درحقیقت جبرئیل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحیم» از آن حضرت خواست که نام خدا یعنÙ‰ بسم الله الرحمن الرحیم را قرائت کند. و آنرا به زبان آورد. ولÙ‰ چون پیغمبر درآغاز کار و اولین برخورد با پیک وحÙ‰ نمÙ‰ دانست نحوه قرائت نام خدا که جبرئیل از وÙ‰ مÙ‰ خواست چگونه است، پرسید: ما اقرا؟ یعنÙ‰; چه بخوانم، و نام خدا که باید قرائت کنم چیست و ترکیب آن چگونه است؟
جبرئیل بار دیگر تکرار کرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربک الذی خلق -» یعنÙ‰ نام خدایت را قرائت کن و بگو بسم الله الرحمن الرحیم.
در این مورد چند حدیث معتبر و بسیار جالب در چند منبع مهم اسلامÙ‰ و شیعه هست که از هر نظر جالب مÙ‰ باشد. ولÙ‰ جاÙ‰ کمال تاسف است که چرا مفسران ما این دو حدیث را در تفسیر سوره «اقرا» نیاورده اند. حدیث اول درکتاب «کافÙ‰» باب (فضل قرآن) است که امام صادق (علیه السلام) مÙ‰فرماید: «نخستین چیزÙ‰ که بر پیغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا باسم ربک بود»!
حدیث دوم در «عیون اخبارالرضا» شیخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام) روایت مÙ‰کند که فرمود: «اولین بار که جبرئیل بر پیغمبر (صلÙ‰ الله علیه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربک الذÙ‰ خلق ...»
حدیث سوم در «محاسن برقÙ‰» ج 1 ص 41 از صفوان جمال روایت مÙ‰ کند که گفت حضرت صادق (علیه السلام) قرمود: هیچ کتابÙ‰ ازآسمان نازل نشد مگر اینکه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحیم» بود.
با توجه به این سه حدیث ارزنده و گویا، مÙ‰گوییم که پیک وحÙ‰ الهÙ‰ سوره اقرا را به عکس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت با شش آیه آورد: آیه اول همان «بسم الله الرحمن الرحیم» بود. و از پیغمبر خواسته بود همان آیه اول یعنÙ‰; «بسم الله الرحمن الرحیم» را قرائت کند، یعنÙ‰ قبل از هر چیز «بسم الله» بگوید و سرآغاز کارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه که خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.
پس «اقرا بسم ربک» یعنÙ‰; نام خدایت را بخوان. مطابق نقل علÙ‰ بن ابراهیم قمÙ‰ در تفسیرش، پیغمبر پرسید چه بخوانم؟ جبرئیل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم - اقرا بسم ربک الذÙ‰ خلق». یعنÙ‰ نام خدا را که مامور هستÙ‰ بخوانÙ‰، همین «بسم الله الرحمن الرحیم»است، و پیغمبر بار دوم «بسم الله» را براÙ‰ نخستین بار خواند و با آن آشنا شد. همان که خود پیغمبر بعدها به ما دستورداده است که هیچ کارÙ‰ را آغاز نکنید مگر این که اول بگویید: «بسم الله الرحمن الرحیم».
آرÙ‰، هنگامÙ‰ که حقایق اسلامÙ‰ را برگزیدگان الهÙ‰ بیان کنند، چنین خواهد بود، که مردم بÙ‰ خبر را با آنچه واقعیت دارد آشنا مÙ‰ سازند.
به عبارت روشنتر آنچه خداوند به وسیله جبرئیل در آغاز وحÙ‰ و اولین لحظه پیغمبرÙ‰ خاتم انبیا (صلÙ‰ الله علیه و آله) ازآن حضرت خواسته بود به زبان آورد و قرائت کند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» بود! بقیه آیات همان طور که پیک وحÙ‰ می خواند مانند موارد بعدی دردم در سینه مقدس آن حضرت نقش مÙ‰ بست و دیگر نیازÙ‰ به تکرار پیغمبر نداشت تا از حفظ کند. این بود واقعیت بعثت از زبان ائمه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)، و توضیح ما به طور اجمال.
💬 دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!
📝 ثبت دیدگاه جدید
✅ دیدگاه شما پس از تایید مدیر نمایش داده میشود.