✍️ نویسنده: 9

نودیها:در نظام تولید سنتی و خودگردانØŒ ضریب تولید داخلی و خودکفایی در تØ£مین مایحتاج بالاستØŒ اما در نظم «مÙŽس‌پروداکشن» (تولید انبوه) هر تولیدکننده برای مصرف و کسب سودØŒ به هزارانØŒ میلیونها و گاهی میلیاردها مصرف‌کننده نیازمند است. این آغاز مشکل ما با غرب است.

 
  مشکل با غرب از آنجا آغاز شد که با شکل‌گیری انقلاب صنعتی و رونق «پارادایم تولید انبوه»، تاجر غربی به بازارهای فروش و مواد اولیه مضاعفØŒ نیازمند شد. بر این پایه اساس استعمار در قرون Û±Ûµ و Û±Û¶ میلادی شکل گرفت. البته که رفع این نیاز تنها به حل ابعاد اقتصادی منحصر نبودØŒ بلکه پس از مدت کوتاهی به نبردی همه‌جانبه تبدیل شد که در اقصی‌نقاط عالم جریان پیدا کرد. برای دستیابی به اغراض اقتصادی غربØŒ به تفوقی همه‌جانبه نیاز بودØ› بر این اساس جنگی تمدنی شکل گرفت که مرزهای سرزمینی و آرایشهای سیاسی را برهم‌ریختØŒ فرهنگها را دچار دگرگونی کردØŒ نظام عشیره‌ای و سنتی را به‌هم‌زد و حتی آداب و سنن و مذاهب را دچار تطور و تغییر نمود. در این قرون است که اسپانیاØŒ پرتغالØŒ فرانسهØŒ انگلستانØŒ دانمارکØŒ سوئد و هلند - از پیشتازان استعمارگران این قرون - مستعمرات را آماج میسیونرهاØŒ مارانوها و سایر مبلغانی قرار دادند که از کانال نفوذ مذهبیØŒ تبعیت راهبردی کشورهای هدف از این استعمارگران را مطمح نظر داشتند. تنها در این دوره بود که چتر نفوذ اروپا بر سرزمینهای غیراروپایی گسترش یافت و به دورترین نقاط - از شرق دور تا آسیاØŒ افریقا و حتی آمریکای جنوبی - توسعه پیدا کرد. اوج این سیاست را در قرن Û±Û· و Û±Û¸ میلادی شاهد هستیم؛‌ از آمریکای جنوبی و مرکزی که تحت قیمومت اسپانیا قرار گرفتØŒ بگیرید تا کرانه‌های دور در جنوب افریقاØŒ یا هند غربی و شرقی و حتی تا دوردست‌ترین جزایری که تجارت و منفعت اقتصادی متصور بود. طی این قرون هریک از کشورهای تجارت‌پیشهØŒ قلمروهایی برای خود کشف کردند و با آرایش دادن به ساختارهای محلی این قلمروهاØŒ دو سیاست عمده را پی گرفتند:
  1. تاراج منابع و ظرفیتهای نهفته کشورهای استعمار شده.
  2. فروش هرچه بیشتر مصنوعاتØŒ برآمده از همان منطق «مس‌پروداکشن»
سده‌های Û±Û¹ و Û²Û° با موج آزادیخواهی ملتها در برابر این سیاست همراه شد و با بی‌اثر کردن این رویکردØŒ تقریباÙ‹ همه این مستعمره‌هاØŒ به استقلال دست یافتند و عملاÙ‹ پای مستشاران و عوامل دول استعمارگر از مستعمرات کوتاه شد. اما از سوی دیگر شرایط جهانی درحال تغییر بود؛‌ زیرساختهای ارتباطی - خصوصاÙ‹ حمل‌ونقل و ابزارهای مخابره اطلاعات - گسترش یافت و متعاقب اینØŒ امکان تØ£ثیرگذاری و استعمار از راه دور در تمامی نقاط دنیا فراهم شد. در این دوره جدید حضور عوامل اجرایی کشورهای استعمارگر در کشور هدفØŒ نه به‌صرفه و نه امکان‌پذیر نبود. بنابراین نقش این عوامل را افراد آموزش‌دیده‌ای از همان کشور بر عهده گرفتند که - به هر دلیل - بر کوس همان پارادایم «مس‌پروداکشن» می‌نواختند. علم اقتصادِ توسعه‌یافته و جهان‌روا و همچنین نهادهای فراملی نیز به کمک این «پارادایم» آمدند و روشنفکران غربگرا با تئوری‌های نو و بزک شده - مانند «مزیت نسبی» - به این جنگ خانمان‌سوز پیوستند. این شرایط در کشور ما نیز حکمفرما بوده و هستØ› حتی احتمالاÙ‹ بیش از کشورهای دیگر. این خط فکری را از حسن تقی‌زاده می‌توان پی گرفت که می‌گفت «باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم» تا رزم‌آرا که معتقد بود «ملت ایران قادر به ساختن لولهنگ نیست و یک کارخانه سیمان را نمی‌تواند اداره کند» و تا دولتمردانی که توان ملت ایران را - حتی پس از موفقیتهای درخشان و کم‌نظیر در فناوریهای هسته‌ایØŒ موشکیØŒ نانوØŒ و بیوزیستی - تا پخت «آش بزباش» و «قورمه‌سبزی» فروکاستند. این همان پارادایم «مس‌پروداکشن» و «مزیت نسبی» است: ایرانی پس از Û´Û°Û° سال از آغاز این «پارادایم»، باید فقط «خام» بفروشد و «مصنوع» وارد کند. این طیف همیشه مرعوب و منکوبِ غربØŒ در سالهای اخیر نیز توجه نکردند - یا توجه کردند و نمی‌صرفیده غیر از این بیان کنند - که راهبرد «کدخدا» هنوز هم همان «پارادایم تولید انبوه» استØ› اینان بدون توجه به سلوکِ این «آزمودگان Û´Û°Û° ساله» تمام ظرفیتهای کشور را به «تعامل با کدخدا» - در قالب «برجام» و غیر از آن - گره زدند. در این مسیر غلط نیز تا جایی که ممکن بود فروگذار نکردندØ› از قرارداد خرید بی‌نظیر و تاریخی هواپیما تا قراردادهای یک به یک و «محرمانه» با کمپانیهای صنعتی غربی در خودرو و واگن و نیروگاه‌ و مسکن و کشاورزی و جز آن. این قراردادها با آنچنان سرمستی و سرخوشی منعقد شد که این طیفØŒ طمع‌ورزانه انعقاد برجامهای Û² و Û³ و Û´ را در دستور کار قرار دادند (حالا که سالی و ماهی بر این سرخوشی‌ها گذشته می‌بینیم که چه خوب شد رهبری این مسیر را مسدود کردند!) اما پس از گذشت اندک زمانی باز همان کمپانیها - مطابق قواعد مØ£لوفØŒ به طمع سود بیشتر در نقطه‌ای دیگر - دست از این طیف برداشتند و یک به یک از همکاری با ایران منصرف شدند و این جماعت «سرتا پا فرنگی» را در هزارتوی یØ£س فلسفی گرفتار کردند. اما اظهار یØ£س یا عذرخواهی این گروه یعنی «مرگ سیاسی»؛ چه اینکه فلسفه وجودی و نقطه تمایز آنان اعتقاد و تلاش برای نزج و اعتباربخشی به همین «پارادایم» است. حال که ارباب دست از سرشان برداشته باید چه کنندØŸ طبیعتاÙ‹ برای «وجود» باید همان «فلسفه وجودی»‌شان را پی بگیرند. ایران - که با ظرفیتهای متعدد و چندین برابر متوسط دنیاØŒ بهشت امکانات و ظرفیتهای بالقوه است - را به دامان کدخدا بیندازند. ایرانی پس از Û´Û°Û° سال از آغاز این «پارادایم»، باید فقط «خام» بفروشد و «مصنوع» وارد کند. باید با همه ابزارها به ایجاد التهاب دامن بزنند و با پمپاژ پرفشارِ تفکر «ما نمی‌توانیم» تلاش کنند مردم را از مقاومت منصرف کنندØ› و - بین خودمان بماند - گاهی بواسطه «پروپاگاندای شدیدِ آموزش‌دیده شده در غرب» اینچنین شده است. یک نمونه‌بیاورم. تقریباÙ‹ همه مردم ایران باور کرده‌اند که در کشور «بحران آب» وجود داردØ› خشک شدن تالابها و دریاچه‌هاØŒ تغییرات اقلیمیØŒ کاهش بارندگی و سایر رویدادهای طبیعیØŒ دست در دست تغییرات خودساخته و مصنوعی داده و همراه با تبلیغات پرطمطراق داخلی و خارجی در این حوزه, بحرانی بزرگ را به ذهن مردم این سرزمین متبادر کرده است. به این ترتیب برخی از کارشناسان و بسیاری از مردم معتقدند که تØ£مین غذای بیش از Û³Û° تا Û´Û° میلیون نفر در شرایط اقلیمی فعلی ایران میسر نیستØ› پس به همین دلیل باید با احترام به منطق «مزیت نسبی»، کشاورزی را به نفع «محیط حیات» تعطیل کرد و در آن بخشِ ناچیزِ باقی‌مانده نیز به ایده‌های بیمارِ «کشت فراسرزمینی» و «نکاشت» و «تراریخت» احترام گذاشتØ› آخر «کدخدا» به این ایده‌ها احترام می‌گذارد. در این «پارادایم» باید نفت فروخت و به قیمت نصفِ تولید داخلیØŒ از آمریکا گندم خرید. امثال بی‌بی‌سی و رسانه‌های متخاصم نیز همزمان «سلسله گزارشها»ی جریان داخلیØŒ را به‌شدت پشتیبانی می‌کنند. اما واقعیت این است که اگر بیدار شویم و این منطق بیمار را کنار بگذاریم راهکارهای بی‌شماری برای «تحول در استفاده از منابع آب کشاورزی» وجود داردØ› چنان که کل «پارادایم بحران آب برای کشاورزی» را به محاق می‌برد. موضوع آنچنان روشن است که هر خواننده منصفی - ولو با داشته‌های اندک اطلاعات - اشکالات فراوان این ایده را تصدیق خواهد کردØŒ و به تواناییهای بی‌نظیر ایران برای تولید غذا صحه خواهد گذاشت. برای روشن شدن این موضوع به پرسشهای زیر پاسخ دهید:
  1. آیا دیپلماسی آب با همسایگان - ترکیه و افغانستان و عراق و ترکمنستان و آذربایجان و ... - مؤثر بوده استØŸ خروجی Û³Û° ساله این دیپلماسی چه بوده استØŸ
  2. آیا برنامه مدونی درباره آبهای مرزی وجود داردØŸ
  3. آیا درصورت وجود بحران آبØŒ «تقریباÙ‹ مجانی بودن آبØŒ حتی برای مصارف لوکس» عاقلانه استØŸ
  4. آیا از ظرفیت آب‌شیرین‌کن‌ها برای نقاط جنوبی کشور استفاده شده استØŸ
  5. آیا از ظرفیت فاضلابها و پسابها استفاده شده استØŸ
  6. آیا کشور با توجه به شرایط اقلیمی به مناطق مناسب با کشت و سکونت و صنعت و ... تقسیم‌بندی شده استØŸ
  7. آیا صنایع پرآب‌بر - مانند ذوب‌آهن - به کناره‌های جنوبی کشور منتقل شده استØŸ
  8. آیا از ظرفیت گیاهان شورزی - که درصورت برنامه‌ریزی می‌تواند تØ£ثیرات شگرفی در خودکفایی در اقلام اساسی داشته باشد - استفاده شده استØŸ
  9. آیا بحثهایی همچون باروری ابرها بصورت جدی پی گرفته شده استØŸ
  10. آیا انواع فناوریها و روشهای بهره‌وری منابع آب در کشاورزی - که گاهی مصرف را تا یک دهم کاهش می‌دهد - بکار گرفته شده استØŸ
  11. آیا با توجه به اقلیم خشک مناطقی از ایران روی کشت دیمØŒ کار اساسی شده استØŸ
  12. آیا منطقی است که بهره‌وری کشاورزی کشوری مانند مصر - با توان فنی و جمعیت معادل ایران و بارش سالانه یک‌پنجم - حدود Ûµ برابر کشور ایران باشدØŸ!
واقعیت این است که ایران بحران آب نداردØ› بلکه «قرار است» بحران آب داشته باشد. بررسی این موارد از درگاهها و مسیرهای متنوع در شماره‌های آینده پرونده «مزرعه پدری» پیگیری خواهد شد. خواهید دید که از زوایای مختلفØŒ این انگاره که «ایران ظرفیت تØ£مین غذای Û± میلیارد نفر را دارد» بی‌راه نیست. تسنیم