Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
حضرت زهرا (س) : اوّل باید در فكر مشكلات و آسایش همسایه و نزدیكان و سپس در فكر خویشتن بود.
فاطمیه ، مداحی،سخنرانی و... پفک و چیپس تراریخته حداقل نخورید + عکس نقد صوتی سریال بانوی عمارت نقد صوتی تنگه ابوقریب مداحی زیبای نوکر خوبی نبودم بنی فاطمه آهنگ جدید حامد زمانی بنام الکترون

برچسب: داستان سریالی عاشقانه

عشق من مهناز – فصل سوم قسمت ششم ۰

عشق من مهناز – فصل سوم قسمت ششم

0   سایت نودیها : من و مامان مهناز و بابا سعید با پدر ومادر مهناز و خودش یک جلسه ای گرفتیم راجع به عروسی گرفتن صحبت کنیم. مامان گفت:”بگذاریم این یه شب هر...

اشتراک گذاری :
عشق من مهناز – فصل سوم قسمت چهارم ۰

عشق من مهناز – فصل سوم قسمت چهارم

0   سایت نودیها : گفتم:”باورکن پدر و مادر منم بشدت مذهبی هستن اما ایرادی نداره چند نفر دور هم باشیم” گفت:”ایرادی نداره ولی گناه نباشه حالاخود دانی؟ من بعدا باهات تماس می گیرم...

اشتراک گذاری :
عشق من مهناز – فصل سوم قسمت اول ۰

عشق من مهناز – فصل سوم قسمت اول

0 سایت نودیها : قرار بود در این فصل از نوشته هام در مورد شب های صحبت بعد از خواستگاری تا عروسی رو برای شما بنویسم. همین که مهناز اجازه داد چند جلسه دیگه...

اشتراک گذاری :
داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت بیست و هفتم ۰

داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت بیست و هفتم

0 سایت نودیها : روز دوم عید ، صبح زود، وسایل رو برداشتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به شهر زیبای همدان و رفتیم خونه ی آقا باقر. تقریبا ساعت ده صبح بود...

اشتراک گذاری :
داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت بیست و ششم ۰

داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت بیست و ششم

0   سایت نودیها : فردا صبح به زور از خواب بیدار شدم و نماز صبح خوندم. چند سالی که از بلوغم گذشته بود و نماز میخوندم نماز صبح هام همیشه قضا می شد...

اشتراک گذاری :
داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت بیست و چهارم ۰

داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت بیست و چهارم

0 محدثه ، مامان مهناز ، بابا سعید و من ، جمع شدیم توی آشپزخونه و نشستیم دور میز ناهار خوری. محدثه گفت :”چی شد عروسی رو افتادیم؟” مامان مهناز گفت :”به من که...

اشتراک گذاری :
Scroll Up