Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
678 views

داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت هجدهم

سایت نودیها : رفتم خونه به محض رسیدن رفتم اتاق محدثه و گفتم :”محدثه تو دوست پسر داری؟”

گفت:”یواش! مامان می شنوه بیا بشین صحبت کنیم”

دوباره گفتم:”تو دوست پسر داری؟”

گفت:”از پیش حنانه میای؟” با یه حالت خاصی گفت، منظوری داشت.

گفتم :”بله! ولی تو شرایط من و میدونی ، من میخوام باهاش ازدواج کنم”

گفت: “چه قدر احمقی کاظم! هنوز حنانه رو نشناختی؟”

گفتم:”چطور مگه؟!”

گفت:”اون قبلا با چندین نفر دوست بوده تو اصلا همچین دختری رو برای ازدواج میخواستی؟ تو هم مثل منی ، مثل بابا و مامان مذهبی نیستی ولی همچین دختری رو نمیخوای ”

بدون اینکه چیزی بگم بلند شدم و از اتاقش رفتم بیرون باورم نمی شد محدثه قبلا به غیر از من با چندین نفر دوست بوده اصلا یادم رفت که رفته بودم حساب محدثه رو برسم.

بعد از چند ساعت رفتم سراغش و گفتم:”من دیگه با حنانه دوستیمون بهم میخوره تو هم دوستیت رو بهم بزن”

گفت:”پسره هم به من خیانت کرد همزمان با یه دختر دیگه تو مدرسه دوست بود کاش از اول این کار و نمی کردم حنانه باعث شد.”

چقدر روز تلخی برای من گذشت. یکی از بدترین روزهای زمستانی عمرم همون روز بود.

مرتضی حیدری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

2 thoughts on “داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت هجدهم