داستانی عجیب از شیخ عباس قمی و پدرش

عمر خدا را بگیرم و برای خدا کار نکنم؟ شما اگر کار داشتید من قلم را کنار میگذارم و جواب شما را میدهم. اخمو نیستم. اما هروقت که توقف کردیم، در همان توقف یک مقدار بنویسم! این عمر با برکت است.
بهترین شاگرد محدث نوری
مرحوم شیخ عباس قمی ملقب به «محدث قمی» در سال ۱۲۹۴ هجری قمری در قم متولد شد، پدرش محمدرضا کاسبی فردی متدین بود که مردم برای یادگیری احکام دین به او مراجعه میکردند.
محدث قمی دوران کودکی و نوجوانی را در قم سپری کرد و دروس مقدماتی را فرا گرفت؛ در این بین «آیتالله حاج میرزا محمد ارباب قمی» از اساتیدی بود که نقش بیشتری در آموزش او داشت.
شیخ عباس در سن ۲۲ سالگی برای کسب معرفت بیشتر تصمیم به هجرت گرفت و راهی نجف شد.
اشتیاق او به علم حدیث و شناخت راویان موجب شد در جلسات درس فقیه و محدث بزرگ «حسین بن محمدتقی طبرسی» معروف به محدث نوری شرکت کند.
بعد از مدتی شرکت در کلاسهای محدث نوری و تلاش و پشتکار، شیخ عباس قمی به مقام خاصی در نزد استادش رسید.
شیخ عباس قمی در چهار سال شاگردی محدث قمی شاگرد ممتاز او به شمار میرفت.
وی پس از وفات استادش در سال ۱۳۲۰، ۲ سال دیگر در نجف ماندگار شد و سرانجام بعد از ۶ سال به ایران بازگشت و در قم به تالیف، تدریس و وعظ مشغول شد تا این که در سال ۱۳۳۲ عازم مشهد شد و به مدت هشت سال در این شهر سکونت گزید.
این دانشمند بزرگ به دعوت آیتالله شیخ عبدالکریم حائرییزدی به حوزه علمیه قم آمد و کتاب «سفینه البحار و مدینه الحکم و آلاثار» را در دسترس علاقه مندان قرار داد؛ این کتاب فهرست موضوعی و تفضیلی برای احادیث کتاب بحارالانوار است که توانست مبلغان را در دفاع از اسلام به سلاح مجهز کند.
شیخ عباس قمی روزانه بیش از ۱۷ ساعت مطالعه میکرد و با مراجعه به منابع معتبر اسلامی به تدوین جهان اسلام میپرداخت که حاصل آن تالیفات ارزشمندی همچون «منتهیالآمال» در خصوص تاریخ تحلیلی و مستند پیامبر اسلام و اهلبیت (علیهم السلام) و کتاب دیگری به نام «پیرامون نهضت امام حسین (علیه السلام) و وقایع کربلا» است.
ویژگی های شیخ
شاید بتوان سه مشخصه برای شیخ عباس قمی بر شمرد:
۱ـ عارف و اهل معرفت؛
۲ـ زاهد و به دور از مقام، شهرت و ثروت؛
۳ـ عالم و عامل، محقق و پژوهشگر و در نهایت مترجم و مؤلف.
داستان عجیب شیخ عباس قمی و پدرش
مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده کتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است که: وقتى کتاب منازل الاخره را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت. مرحوم پدرم «کربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى که هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، کتاب منازل الاخرٍه مرا مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند. روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! کاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این کتاب که او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.
سه مشخصه برای شیخ عباس قمی بر شمرد:
۱ـ عارف و اهل معرفت؛
۲ـ زاهد و بدور از مقام، شهرت و ثروت؛
۳ـ عالم و عامل، محقق و پژوهشگر و در نهایت مترجم و مؤلف .
چند بار خواستم بگویم پدرجان! این کتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى کردم و چیزى نگفتم و فقط عرض کردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.
اولین چیزی که از دل شیخ عباس بیرون رفت
آیت الله صدر در مورد شیخ عباس قمی فرمود: داریم که آخر چیزی که از دل صدیقین بیرون می رود حب ریاست است یعنی این حب در عمق انسان است و درهمه وجود دارد. آنقدر خدا به آقا شیخ عباس قمی نظر کرده است که اولین چیزی که از دلش بیرون رفته حب ریاست بوده است زیرا ایشان خیلی افتاده و متواضع بودند.
یکی از راه های رسیدن به مقصد این است که از خدا بخواهیم مَن های خیالی ما از بین برود. نردبان این جهان ما و منی است.
عاقبت این نردبان افتادنی است
لاجرم آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست.
او از من بهتر سخنرانی می کند
روزی به آقا شیخ عباس قمی می گویند که در مشهد در مسجد گوهرشاد نماز جماعت بخواند. ایشان چند روز نماز جماعت را خواندند ولی یک روز گفتند که نماز عصر را نمی خوانم و علت را این طور بیان کردند: دیدم که صف نمازم خیلی شلوغ است و گفتم که نکند من کسی شده ام . یعنی همینکه بوی عنوان و مقام به مشام ایشان خورد، احساس کرد و دیگر نمازعصر را نخواند. روزی آقا شیخ عباس قمی سخنرانی می کردند و در وسط سخنرانی ،آقا عباس تربتی را دید و گفت که ای مردم ایشان از من بهتر سخنرانی می کند و از منبر پایین آمد.
این عمر با برکت است
آیت الله مروارید از علمای هشتاد، نود ساله مشهد بود. ایشان میگفت: به حاج شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح مهمان شدیم در یکی از روستاهای مشهد به نام انبران، ایشان تا وارد شد و سلام و علیک کرد، نشست بنویسد. صاحبخانه گفت: حاج آقا من امروز شما را باغ آوردم. امروز دفتر را کنار بگذارید. گفت:من سهم امام بخورم و برای امام زمان کار نکنم؟ گفت: ملک شخصی من است. سهم امام نیست. فرمود: عمر خدا را بگیرم و برای خدا کار نکنم؟ شما اگر کار داشتید من قلم را کنار میگذارم و جواب شما را میدهم. اخمو نیستم. اما هروقت که توقف کردیم، در همان توقف یک مقدار بنویسم! این عمر با برکت است.
جام نیوز
Related Images:
بازدیدها: 17