Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
عشق من مهناز – فصل سوم قسمت سوم - مجله نودیها
بازدید 388
اشتراک گذاری :

سایت نودیها :

من تحقیقات زیادی کردم و برخی ازاون مسایلی رو که جلسه قبل به مهناز گفته بودم رو کاملا در فکر ودلم تغییر دادم.

موضوعات را با مهناز در میون گذاشتم و مهناز هم خیلی استقبال کرد بعد از اینکه صحبتهامون تموم شد مهناز گفت:”از نظر من دیگه نیازی به جلسه نیست”

گفتم :”خوب جوابتون چیه؟”

گفت:”باید با پدر و مادرم و بقیه هم مشورت کنم ”

این جمله یعنی تلویحا پذیرفته بود ولی خوب نمی خواست مستقیما چیزی بگه.

موضوع رو با خانواده در میان گذاشتم و قرار شد جلسه بعد برای بله برون بیایم. خیلی خوشحال بودم بالاخره می تونستم کنار عشقم  باشم و لحظات زیبایی رو باهم بسازیم.

به سرعت روز ها گذشت و روز بله برون رسید مهناز و خانواده اش سنگ تموم گذاشتن فقط یک سکه و سفرهای زیارتی شد مهریه و قرار شد عقد ساده ای برگزار کنیم.

باورم نمیشد این قدر ساده مسایل جلو بره و کار به روز عقد رسید برعکس اون چه که فکر می کردم بعد از عقد اتفاقات عجیبی افتاد که فردای روز عقد اولین اون مسایل و اتفاقات بود.

فردای اون روز من صبح به مهناز زنگ زدم.

گفتم :”سلام عشق من!”

گفت:”سلام عزیزم چطور مطوری خوبی؟”

گفتم : “عالی ام. عشقم؟؟”

گفت:”جانم”

گفتم :”مامانینا و خاله ها تصمیم گرفتن پس فردا یه مراسم کوچولو بگیرن. اگر اجازه بدی میخوان یه مقداری هم بزن و برقص توش باشه”

گفت:”عزیزم قبلا که با  هم صحبت کردیم چرادوباره اصرار میکنی”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.