Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت هفدهم - مجله نودیها
بازدید 964

داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت هفدهم

اشتراک گذاری :

محدثه به سرعت داشت شبیه حنانه میشد. این تناقص توی خودم رو نمی فهمیدم از طرفی میخواستم با یه کسی مثل حنانه ازدواج کنم و از طرفی دوست نداشتم خواهرم مثل اون بشه.

خیلی عجیب بود ، محدثه به شدت تحت تاثیر حنانه بود و تغییراتی که می کرد نگران کننده بود توی دفتر خاطراتش که البته اتفاقی دیدمش عکسهای بازیگرا و فوتبالیستها بود و این برای محدثه ای که من می شناختم خیلی عجیب بود موسیقی هایی که گوش می داد خیلی تغییر کرده بود.

یک روز به اتاقش رفتم و گفتم : “چند ماهی نیست مدرسه ها باز شده خیلی عوض شدی؟! تحت تاثیر کدوم رفیقت اینجوری شدی؟؟”

خیلی بهش برخورد و بر آشفته شد ولی به روی خودش نیاورد من هم حرفمو بد گفتم. گفت:”نه! چه تغییری دوست اصلیم حنانه هستش. میدونم با حنانه ارتباط داری! البته من کاری ندارم راحت باش!”

من نمی دونستم بخندم یا گریه کنم یه لبخندی زدم و از اتاق بیرون اومدم مثل اینکه استراتژی من برای ازدواج با حنانه جواب داده بود.

بعد از ظهر سر قرار حنانه مطلبی گفت که خیلی بهم ریختم ، گفت : “کاظم نمی دونم چه عکس العملی نشون بدی هم خواهرت با یه پسره دوست شده”

خیلی عصبانی شدم گفتم :”پس تو چه دوستی هستی واسه ی چی گذاشتی با پسره دوست بشه؟”

گفت : “مثل این که من الان خودم با یه نفر دوست هستم ها!”

خیلی جوابش پر معنی بود بعد از یه سکوت تقریبا طولانی گفتم :”خب ما همدیگر و می خوایم قراره با هم ازدواج کنیم”

گفت :”خب شاید اون ها همدیگر و میخوان و میخوان با هم ازدواج کنن ، تازه بعید می دونم من و تو به هم برسیم با این همه سنگی که جلوی راهمون هستش”

خیلی بیشتر بهم ریختم از حنانه خداحافظی کردم و رفتم خونه سراغ محدثه!

 

 

مرتضی حیدری

4 thoughts on “داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت هفدهم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.