منو -منو +
🌍امروز: سه شنبه, ۲۷ شهریور , ۱۳۹۷ 🌍
لوگوی سایت بزرگ سرگرمی نودیها نسخه 1.6.1
به خاطر حسین (ع) گناه نکنیم!
با چه نیتی بریم هیئت؟ محرم 96 محرم 97 مداحی 97 رادیو محرم who is Hussain نگاهی کوتاه به کربلای یمن صوت حاج منصور بیت رهبری محرم 97

ارتباط با ما – ما در شبکه های اجتماعی

---راه ارتباط با ما :--- برای تبلیغات در نودیها با این آی دی تماس بگیرید: تلگرام: morislam1@

آخرین مداحی ها

داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت دهم

0

من و حنانه رفتیم اتاق کناری برای صحبت کردن. اصلا نمی دونستم میتونم صحبت کنم یا نه. یه چند ثانیه ای هیچی نگفتم وبعد گفتم: ” سلام”

حنانه به من نگاه میکرد اما من سرم پایین بود سنگینی نگاهش رو حس میکردم که گفت : “سلام مثل اینکه شما نمیخوای حرفی بزنی ؟”

گفتم : “میخواید شما شروع کنید”

گفت : “باشه. بدون معطلی ، من ملاکم برای زندگی عشقه که فکر میکنم ما اونو داشته باشیم”

گفتم: “ببخشید وسط حرفتون می پرم ! یعنی شما نسبت به من”

گفت : “نه منظورم اینه که توی سن ما ها فکر کنم خیلی راحت عشق پدید میاد ”

گفتم : “آهان بله همین طوره”

گفت : ” خوب شما هم میخواید اولویت اولتون رو بگید ”

گفتم: “اولویت اول من” کمی مکث کردم و فکر کردم. آخه ، اصلا به اولویت هام فکر نکرده بودم و بعد گفتم : ” اولویتم عشقه اما عشقه واقعی”

گفت : “یعنی چی ؟”

گفتم : “به قول مادرم عشق واقعی با یه نگاه درست نمیشه تو باید با یک نفر زندگی کنی به خاطرش فداکاری کنی به خاطرش مدارا کنی به خاطرش حتی از بعضی چیزایی که دوست داری بگذری ”

گفت : “چه حرفای قشنگی”

همینجا بود و با گفتن همین حرفش بهش نگاه کردم. اون با نگاهش منو جادو میکرد. یه لحظه دیوونگیم گل کرد وگفتم : “یه سوال احمقانه دارم”

خندید و گفت : “بپرس”

گفتم: “شما از همون نگاه اول به من لبخند میزدی علت لبخند زدنت چیه ؟”

گفت : “واقعا سوالت احمقانست چه میدونم این چیزا که دست خود آدم نیست بعضی اوقات از کسی خوشت میاد اما نمیدونی برای چی”

خلاصه سرتون رو درد نیارم نزدیک نیم ساعتی که صحبت کردم همش تعریف از همدیگر و به ابراز محبت گذشت . حس کردم اونم مثل من جدیت تشکیل یه زندگی رو نداره و براش مسایل دیگه مهمه به هر حال اون دختر سوم راهنمایی بود وشاید سرشار از احساسات بود  و البته من هم دست کمی از اون نداشتم.

داشتم به این فکر میکردم ، یه جایی بیرون از اون اتاق دو تا مرد کامل نشسته بودن داشتن در مورد مهم ترین مسایل صحبت میکردن و من و حنانه داشتیم به هم ابراز محبت میکردیم.

مراسم خواستگاری تموم شد و به خونه برگشتیم. بعد از خوردن شام من و بابا و مامان مهناز و محدثه نشستیم با هم صحبت کنیم.

منبع : سایت نودیها

اشتراک گذاری :
برچسب ها :

  • آخرین بروزرسانی های نودیها

  • آخرین عکسهای شبکه های اجتماعی

  • آخرین آهنگ ها

  • سلامت و زیبایی

    مبتلایان به التهاب معده ۶ درمان خانگی را فراموش نکنند مبتلایان به التهاب معده ۶ درمان خانگی را فراموش نکنند ۷ مورد از آداب میز غذاخوری ۷ مورد از آداب میز غذاخوری تابستان است بفرمایید سردنوش! تابستان است بفرمایید سردنوش! آب معدنی یخ زده نخورید آب معدنی یخ زده نخورید بهترین نوع “نمک” کدام است؟ بهترین نوع “نمک” کدام است؟ ۷ عادتی که به کمردرد منجر می‌شود ۷ عادتی که به کمردرد منجر می‌شود درمان کم خونی با شربتی سنتی و شگفت انگیز درمان کم خونی با شربتی سنتی و شگفت انگیز تاثیر خوردن آب برای لاغری و کاهش وزن تاثیر خوردن آب برای لاغری و کاهش وزن دو نوشیدنی که می‌تواند گرمازدگی را از شما دور نگه دارد دو نوشیدنی که می‌تواند گرمازدگی را از شما دور نگه دارد چرا پوستمان به راحتی دچار کبودی می‌شود چرا پوستمان به راحتی دچار کبودی می‌شود درمان درد معده با طب سنتی درمان درد معده با طب سنتی کدام گیاهان حاوی آهن هستند؟ کدام گیاهان حاوی آهن هستند؟ غذاهاى ممنوعه در دوران باردارى غذاهاى ممنوعه در دوران باردارى دلیل یخ بودن دست و پاها چیست؟ دلیل یخ بودن دست و پاها چیست؟ روش های ساده برای درمان آفتاب سوختگی روش های ساده برای درمان آفتاب سوختگی ترفند‌هایی ساده برای مقابله با بی‌خوابی‌های شبانه در تابستان ترفند‌هایی ساده برای مقابله با بی‌خوابی‌های شبانه در تابستان صاحبان این گروه خونی در مسافرت‌ها مراقب حشره گزیدگی باشند صاحبان این گروه خونی در مسافرت‌ها مراقب حشره گزیدگی باشند درمان خانگی اسهال و استفراغ کودکان در تابستان درمان خانگی اسهال و استفراغ کودکان در تابستان چرا در خواب حرف می‌زنیم؟ چرا در خواب حرف می‌زنیم؟ ۷ نوع غذا که نباید برای ناهار مصرف کنید ۷ نوع غذا که نباید برای ناهار مصرف کنید
  • تبلیغات در نودیها
  • تبلیغات در نودیها
  • تبلیغات در نودیها
  • بازنشر مطالب با ذکر منبع بلامانع است گروه سایتهای اسلام مووی - نودیها 1386 - 1397
    Scroll Up