منو -منو +
🌍امروز: جمعه, ۲۹ تیر , ۱۳۹۷ 🌍
لوگوی سایت بزرگ سرگرمی نودیها نسخه 1.5
لینکستان دانلود آهنگ "نفس" بمناسبت روز دختر دانلود کتاب رایگان مضرات و راههای ترک خودارضایی فیلم کامل مستند جن صوت کوتاه در مورد تعبیر خواب

ارتباط با ما – ما در شبکه های اجتماعی

---راههای ارتباط با ما :--- راه ارتباطی تلگرام ------ راه ارتباطی سروش ------ برای سفارش تبلیغات هم میتوانید به این آی دی ها مراجعه کنید. ----------------------------- ما در شبکه های اجتماعی ----------------------------- توئیتر: ----------------------------- یوتیوب:

صفحات نودی‌ها در شبکه‌های اجتماعی

 
RSS صفحه اصلی سایت صفحه توییتر
 

آخرین مداحی ها

داستان عشق من مهناز – فصل دوم قسمت بیستم

0

چندین و چند روز گذشت تا اینکه من کم کم حالم بهتر شد یک مقدار از عقب موندگی های درسیم مونده بود که تا بهمن ماه پاس کردم و باید می رفتم برای کارآموزی.

اواسط بهمن بود با بابا سعید صحبت کردم و اون من و معرفی کرد به یکی از دوستاش و با توجه به اینکه رشته ی من حسابداری بود رفتم به اون شرکت تا یه جورایی حسابدار دوست پدرم ، آقا باقر باشم. مرد شریفی بود اتاق بزرگی داشت که منشی و من در اتاق خودش بودیم و کنار خودش کار می کردیم.

منشی آقا باقر یه دختر محجبه و بسیار متین و با حیا به نام مهناز بود. ایشون به زور بعد از چند روز جواب سلام رو فقط می داد خیلی با وقار بود آدم می ترسید حتی به طرفش نگاه کنه چند روزی مشغول کارهای خودم بودم.

تا اینکه یک روز وقتی حواس مهناز به کارهای خودش بود بی اختیار بهش خیره شدم و یه دل نه صد دل عاشقش شدم خیلی جذاب بود ولی ناگهان خاطره ی منفی و بدی جلوی چشمم ظاهر شد خاطره ی تلخ حنانه.

اون شب رفتم به اتاق محدثه. بعد از قطع ارتباط با حنانه محدثه دوباره مثل گذشته شده بود با این فرق که مثل من یه تجربه تلخ رو پشت سر گذاشته بود.

گفتم: “محدثه یه چیزی بگم مسخرم نمیکنی؟”

گفت: “نه ! ولی قول نمیدم”

گفتم : “دوباره عاشق شدم!”

گفت:”بابا پاشو جمع کن مسخرشو در آوردی تازه از این یکی خلاص شدی، حتما میخوای من باهاش دوست بشم”

گفتم: “کاش می شد محدثه این خیلی با حنانه فرق داره همکارمه به زور جرات میکنی بهش نگاه کنی”

گفت:”چرا مگه ترسناکه؟”

گفتم:”نه بابا این قدر با وقار و متینه !”

محدثه به فکر فرو رفت و بعد از چند دقیقه گفت:”کاظم بیا این مورد و عجله نکن بذار یه مدتی بگذره شاید بیشتر ازش چیزی بدونی بعد به بابا و مامان بگو”

گفتم :”راست میگی بذار کمی بگذره با اینکه به شدت عاشقش شدم ولی به نظرم صبر کنم بهتره”

مطالب مرتبط

اشتراک گذاری :
برچسب ها :

,

  • آخرین بروزرسانی های نودیها

  • آخرین عکسهای شبکه های اجتماعی

  • آخرین آهنگ ها

  • سلامت و زیبایی

    «خستگی گرمایی» بدترین نوع گرمازدگی «خستگی گرمایی» بدترین نوع گرمازدگی مصرف این سبزی درمان ۹۹ درد است مصرف این سبزی درمان ۹۹ درد است ۱۴ مواد غذایی که باعث مسمومیت می‌شوند ۱۴ مواد غذایی که باعث مسمومیت می‌شوند روزانه چند لیوان آب بنوشیم؟ روزانه چند لیوان آب بنوشیم؟ چربی سوزهای پرکلسیم را بشناسید چربی سوزهای پرکلسیم را بشناسید در روزهای گرم و مقابله با گرما زدگی در روزهای گرم و مقابله با گرما زدگی ۶راهکار طب ایرانی ــ اسلامی برای جلوگیری از ضعف “نیروی جنسی” ۶راهکار طب ایرانی ــ اسلامی برای جلوگیری از ضعف “نیروی جنسی” شربتی ترش و شیرین برای لاغری افراد شربتی ترش و شیرین برای لاغری افراد صبح ناشتا بدنتان را اینگونه شگفت زده کنید صبح ناشتا بدنتان را اینگونه شگفت زده کنید از تهیه و صرف غذا در این ظروف پرهیز شود از تهیه و صرف غذا در این ظروف پرهیز شود چند ترفندهاى  آسان براى در امان ماندن از سکته قلبى چند ترفندهاى آسان براى در امان ماندن از سکته قلبى چه موادی بیشتر از شیر کلسیم دارند چه موادی بیشتر از شیر کلسیم دارند ده نکته برای افزایش باروری مردان ده نکته برای افزایش باروری مردان ۱۰ نکته که باید در مورد ریزش مو بدانید ۱۰ نکته که باید در مورد ریزش مو بدانید با خوردن عدس به دیابت مبتلا نشوید! با خوردن عدس به دیابت مبتلا نشوید! ۱۳ درمان خانگی جوش صورت ۱۳ درمان خانگی جوش صورت منوی غذایتان را بعد از ماه رمضان اینگونه تنظیم کنید منوی غذایتان را بعد از ماه رمضان اینگونه تنظیم کنید کم خونی را با خورشتی خوشمزه ریشه‌کن کنید کم خونی را با خورشتی خوشمزه ریشه‌کن کنید غذا خوردن پشت میز شما را «چاق» می‌کند غذا خوردن پشت میز شما را «چاق» می‌کند نکته‌ای که درباره آب‌ های بسته‌ بندی نمی‌دانید نکته‌ای که درباره آب‌ های بسته‌ بندی نمی‌دانید
  • تبلیغات در نودیها
  • تبلیغات در نودیها
  • بازنشر مطالب با ذکر منبع بلامانع است گروه سایتهای اسلام مووی - نودیها 1386 - 1397